لوگوی تجربیست
بازگشت به تمام تجربیات
کارآفرینی۱۴ شهریور ۱۴۰۳زمان تقریبی مطالعه: ۸ دقیقه

از زیرزمین خانه تا اولین جذب سرمایه: آنچه در ۳ سال شکست و پیروزی آموختم

داستان پرپیچ‌وخم شروع یک استارتاپ بدون سرمایه، شب‌بیداری‌ها، اشتباهات مرگبار در جذب نیرو و لحظه‌ای که تا مرز ورشکستگی کامل رفتیم اما ایستادیم.

سهراب کیانی
سهراب کیانیهم‌بنیان‌گذار و مدیر محصول
از زیرزمین خانه تا اولین جذب سرمایه: آنچه در ۳ سال شکست و پیروزی آموختم
تابستان ۱۳۹۹، زمانی که همه چیز به ظاهر در رکود فرو رفته بود، ما در یک اتاق ۱۲ متری با دو لپ‌تاپ قدیمی تصمیم گرفتیم ایده‌ای را بسازیم که همه دوستانمان آن را «غیرعملی» می‌خواندند. این روایت صادقانه از روزهایی است که نه پولی در حساب بود و نه تضمینی برای فردا.

توهم اولیه و اولین سیلیِ بازار

در شش ماه نخست، ما مرتکب اشتباهی شدیم که تقریباً تمام بنیان‌گذاران بار اول آن را تجربه می‌کنند: عاشق محصول خودمان شدیم به جای اینکه عاشق حل مشکل کاربر شویم. کدهای زیبا نوشتیم، رابط کاربری را بارها صیقل دادیم، اما حاضر نبودیم با پنج کاربر واقعی تلفنی صحبت کنیم.

وقتی سرانجام نسخه اولیه را منتشر کردیم، سکوت کرکننده‌ای فضا را پر کرد. از ۳۰۰ نفری که ثبت‌نام کردند، بعد از دو روز هیچ‌کس برنگشت. این همان لحظه‌ای بود که باید بین غرور و واقعیت یکی را انتخاب می‌کردیم.

«شکست زمانی تبدیل به فاجعه می‌شود که نخواهید دلیل واقعی آن را از نگاه کاربر بشنوید.»

تغییر مسیر (Pivot) و رویارویی با بحران نقدینگی

با مشورت یک منتور که بی‌رحمانه ضعف‌های محصولمان را گوشزد کرد، هسته اصلی ارزش پیشنهادی را بازتعریف کردیم. تمرکزمان را تنها روی یک دردسر مشخص گذاشتیم: اتوماسیون جریان کاری سفارش‌ها.

اما دقیقاً در همین زمان، پس‌اندازمان به پایان رسید. ۳ ماه بدون دریافت حقوق کار کردیم. شب‌ها پروژه‌های فریلنسری خرد می‌گرفتیم تا هزینه سرور و اینترنت اتاق را تأمین کنیم. فشار روحی غیرقابل وصف بود، اما انگیزه ساخت چیزی باارزش، ما را سرپا نگه می‌داشت.

نقطه عطف: اولین مشتری پرداخت‌کننده

یک روز سه‌شنبه، نوتیفیکیشن پرداخت پیامکی برای مبلغ ۴۵۰ هزار تومان آمد. آن لحظه را هرگز فراموش نمی‌کنم؛ ارزش مالی آن کم بود اما پیامش بی‌اندازه بزرگ: کسی در این دنیا حاضر شده بود برای ساخته دست ما پول پرداخت کند.

از همان نقطه، رشد ارگانیک با بازاریابی دهان‌به‌دهان آغاز شد. در عرض ۶ ماه، تعداد مشتریان فعال به ۴۰ شرکت رسید و آماده مذاکره جدی با سرمایه‌گذاران جسورانه شدیم.

کلام پایانی و عصاره تجربه:

کارآفرینی در دنیای واقعی نه شبیه پست‌های اینستاگرام است و نه افتخارات پوشالی. کارآفرینی یعنی توانایی تکرار آزمون‌ها بدون از دست دادن شور و شوق. اگر در ابتدای راهید، فقط یک نصیحت دارم: محصول را زودتر به دست مشتری برسانید و شنونده متواضعی باشید.

برچسب‌ها:#استارتاپ#تیم‌سازی#شکست#رهبری#بوت‌استرپ

این روایت را با دیگران سهیم شوید

شاید این تجربه گره از کار همراه دیگری بگشاید

روایت‌های مشابه و پیشنهادی دیگر

تنهایی در ارتفاع ۴۰۰۰ متری: آنچه سکوت کوهستان‌های نپال درونم بیدار کرد
سفرنامه
۲۸ مرداد ۱۴۰۳۶ دقیقه

تنهایی در ارتفاع ۴۰۰۰ متری: آنچه سکوت کوهستان‌های نپال درونم بیدار کرد

سفر یک‌ماهه انفرادی به دل هیمالیا، زمانی که احساس می‌کردم در شلوغی‌های پایتخت و روزمرگی‌های پوچ گم شده‌ام. این روایت جستجوی معنا میان مه و سکوت است.

نگار شریفی
نگار شریفیعکاس مستند و روایت‌گر سفر
مطالعه
تغییر مسیر شغلی در ۳۵ سالگی: چرا میز مدیریتی را رها کردم و برنامه‌نویس جونیور شدم؟
درس‌های زندگی
۱۰ شهریور ۱۴۰۳۷ دقیقه

تغییر مسیر شغلی در ۳۵ سالگی: چرا میز مدیریتی را رها کردم و برنامه‌نویس جونیور شدم؟

اعتراف صادقانه درباره رها کردن امنیت شغلی ده ساله در رشته عمران، قضاوت‌های اطرافیان، افت درآمد اولیه و هیجان یادگیری دوباره در سن میانسالی.

بابک رادمنش
بابک رادمنشتوسعه‌دهنده نرم‌افزار
مطالعه
انقلاب هوش مصنوعی و مرگ یا زایش نبوغ انسانی؟ تجربه کار با مدل‌های زبانی
فناوری و هوش مصنوعی
۵ شهریور ۱۴۰۳۹ دقیقه

انقلاب هوش مصنوعی و مرگ یا زایش نبوغ انسانی؟ تجربه کار با مدل‌های زبانی

بررسی تجربی نویسندگی و برنامه‌نویسی در عصری که هوش‌های مصنوعی در ثانیه‌ای محتوا تولید می‌کنند. آیا اصالت انسان هنوز خریداری دارد؟

دکتر پرهام ارجمند
دکتر پرهام ارجمندپژوهشگر سیستم‌های شناختی
مطالعه